خرید بک لینک
پدرم آفتابِ ایمان استبوسۀ اشتیاقِ باران استدستهایش تَبَلوُرِ خورشید سینهxad اش مُحتَوایِ قُرآن استپدرم کُوهِ صبر و آرامش اِنعِکاسِ صدایِ انسان استپُشتِ دلواپسیِ چشمانش دانه اَشکی همیشه رَقصان استحیف ، دستانِ پینهxad بستۀ او  از نگاهم همیشه پنهان استبر لبانش همیشه ذِکرِ دُعا  رویِ دستانِ خَستهxad اش نان استخانه از عِطرِ مِهرِ او لَبریزبا حُضورش چُنان گُلِستان استحِسِّ آسودگی و اَمنِیّتزندگی را همیشه بُنیان است   مُتوَسّل شدم به تابشِ او  پدرم آفتابِ ایمان استبرگرفته از کتابِ « لَبخَندهایِ تُرد » مجموعه غَزَلهای زهرا شبیهی ، انتشاراتِ آنان ، چاپِ اوّل ، ص 19 ـ 20

برچسب: نویسنده: نیکی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:22

این روزها بحثِ تراشیدنِ موی سرِ دانش xadآموزان در مدرسه xadای و رسانهxad ای شدنِ آن در فضای مَجازی و برخورد با مدیر و معاونِ آن مدرسه مطرح بود . من به یادِ خاطرهxad ای افتادم .سال 1377 که در فرومد تدریس داشتم ، یک روز برادرم محمّد که آن موقع کلاس اوّل راهنمایی بود به دربِ حیاط آمده بود و به من گفت : آمده xadام که موهای سرم را با ماشینِ اصلاحت بزنی .موهای سرش حدودِ شمارۀ چهار بود و از وسطِ سرش خطّ انداخته بودند .گفتم : چرا موهای سرت این طوری است ؟گفت : در مدرسه این طوری کردند .گفتم : این موها که بلند نیست که خطّ انداخته xadاند تا کوتاه کنی ؟گفت : از یک طرف سر همۀ دانشxad آموزان را این طوری کردند !گفتم : اگر می xadخواهی موهایت را با ماشین بزنم ، شاید پنج دقیقه طول بکشد . ولی اگر برایت سخت نیست و میxad توانی همین طور به مدرسه بروی ، موهایت را نزن و بگذار همین طور باشد . تا این مدیر و معاون را ادب کنی که برای چه این کار را کردهxad اند ؟!محمّد گفت : باشد ، من همین طور به مدرسه میxad روم ، دو سه روزی که به مدرسه رفت ، یک روز از اداره کُل هم دو نفر برای بازرسی به دبیرستان آمدند ، من به یکی از دانشxad آموزان گفتم برود محمّد را از مدرسه راهنمایی صدا بزند ، محمّد آمد و جلوِ آن دو نفر که از اداره کُل آمده بودند قرار گرفت .گفتم : موهای این دانش xadآموز بلند است ؟گفتند : نه !گفتم : کثیف است ؟گفتند : نه !گفتم ، این برادرِ من است ، چرا مدیر و معاون این کار را کرده xadاند ؟یک روز هم از مدرسه که آمد گفت : فُلان معلّم که با ما درس نداشت ، امروز آمد سرِ کلاس ، به من یک سیلی زد .گفتم : چرا ؟گفت : کلاس شُلوع بود ، آمد توی کلاس ، من دمِ دستش بودم ، به من سیلی زد .آن معلّم و چند نفر از همکارانش مستأجر حاج حسن تاجی بودند ، شب

برچسب: نویسنده: نیکی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:22

بزرگداشتِ مَقامِ مُعَلّمقسمتی از بخشنامه 4681 / 1 / 10 ـ 7 / 2 / 1377به مصداقِ لَم یَشکُر المَخلوق لَم یَشکُر الخالِق و از آنجا که در آستانۀ 12 اردی بهشت سالروز شهادتِ شهید استاد مطهّری و هفتۀ بزرگداشتِ مقامِ معلّم می xadباشیم ، این اداره در نظر دارد جلسۀ تقدیر و سپاس با حضور کلیّۀ معلّمین محترم در تاریخهای زیر برگُزار نماید ، از عُموم همکارانِ گرامی دعوت میxad گردد در این جلسه که ضروری و الزامی است شرکت نمایند .1ـ کلیّۀ برادران همکار در تاریخ 12 / 2 / 13772ـ کلیّۀ خواهران همکار در تاریخ 15 / 2 / 1377مکانِ تشکیل جلسه : خانۀ معلّم میامیساعت جلسه : 5 / 8 صبحخُدامی ـ رئیس ادارۀ آموزش و پرورش منطقۀ میامی................................................................................................شمارۀ 110 / 6505 / 3 / 10 ـ تاریخ 21 / 2 / 1377به برادر یاقوتیان ( ابن xadیمین )از ادارۀ آموزش و پرورش منطقۀ میامیبا عنایت به بخشنامۀ 4681 / 1 / 10 ـ 7 / 2 / 1377 و لزومِ حضور حضرت عالی در جلسۀ مورخۀ 15 / 2 / 1377 و از آنجایی که این گِردهمایی به خاطرِ گرامیداشتِ هفتۀ مقامِ معلّم برگُزار گردیده است و بر اساسِ بررسی به عمل آمده جناب عالی نه تنها در جلسه بلکه در محلّ کار نیز حضور نداشته xadاید لذا شایسته است علّت عدمِ حضورِ خود را کتباً توضیح داده و حدّاکثر تا تاریخ 2 / 3 / 1377 به این اداره ارسال نمایید . در غیر این صورت برابر مقرّرات با شما رفتار و در نمرۀ ارزشیابی پایان دورۀ جناب عالی تأثیر منفی خواهد داشت .خُدامی ـ رئیس ادارۀ آموزش و پرورش منطقۀ میامیگیرندۀ رونوشت : ارزشیابی................................................................................................باسمه تعالیبا اهدای سلاما

برچسب: نویسنده: نیکی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:22

صفحه بندی